خرید بک لینک
حتی یه پیامم ندادی که از نگرانیت در بیام . منم کاری کردم که برای همیشه از نگرانیت دربیام سوییچ کردم رو سیستم به درک انقده خووووبه . چیزی که در مورد من نمیدونستی همینه که به کسی اجازه نمیدم روحمو متلاطم کنه و هرکسی بهمم بریزه رو پرت میکنم به کورترین نقطه ی دیدم. اشتباه کردی گل من تصمیم های مهم همیشه ترس دارن اما سپریش که کردی دیگه میشه یه چیز خنده دار فقط منو هم اتاقی کم کم داریم دچار معضل حالا شام چی درست کنیم حالا نهار چی درست کنیم میشیم . یعنی حسابی قدر نهار شام خونه مادریتونو بدونید ها. قدر ماماناتونو بدونید که مطمئنا دیگه هیچ کسی مثل مادر نمیاد تو زندگیتون . پی نوشت : یادم باشه اگر در زندگیم به کسی رسیدم که میتونم بی نهایت دوستش داشته باشم تلفن همراه هوشمندو بهش نشون ندم . باید یک 1100 ای چیزی بخرم برای اون روزها. میپرسید چرا؟ فقط واسه اینکه تکنولوژی دشمن عشقه . سهل الوصول بود آدمها دشمن عشق . تکنولوژی آدمها رو دم دستی میکنه و من میخوام حس عمیق دلتنگی رو تجربه کنم و یکبار دیگه دلم برای کسی بتپه که قدر تک تک مسیج هایی که بهم میده رو بدونه . باید همین روزها یک 1100 برای خودم

برچسب: من به معجزه عشق ایمان دارم,من به این معجزه ایمان دارم,من به یک معجزه می اندیشم,من به معجزه اعتقاد دارم,من به معجزه ایمان دارم, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:57

ازاون مهر بی مهر تا همین تاریخ، امشب اولین شب آرامشه ک دارم با لبخند میخوابم، باارامش قلبی.

امیدوارم این ارامش، ارامش قبل طوفان نباشه

پی نوشت: من همون میم قوی ام ک خم میشه اما نمیشکنه، روزهام شاید غمگین بشه اما اگه من میم هستم نمیذارم وضع همین بمونه.

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:57

رمز همون همیشگی

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:57

اسلایدای ارائه ی قبلیو بعد اصلاحات فرستادم برای استادجان بعدشم گزارشی که باید در مورد وضعیت ایران میخوندیمو پیدا کردم و تفسیراشو پیدا کردم . داشتم تفاسیر رو بررسی میکردم که بهتریناشو فردا پرینت کنم و به صورت گزارش یکپارچه ببرم سر کلاس( خودشیرینم خودتونید) که یهو هم اتاقی جان آهنگ خفناشو پلی کرد و ما هم طبق عادت این ترممون زدیم تو فاز دنس و یه ساعتی سرخوش بودیم برای خودمون. خوشحالی این لحظه های سبکبار رو دوست دارم . شاد و رها و آزاد. امروز روز خوبی بود به برنامه ریزیام رسیدم و خوشبختانه کارا خوب پیش رفت . قسمت 17 ام سریال مورد علاقمم اومد و دان کردمش اما چون دوساعته است باید بذارمش برای فردا شایدم پس فردا. اگه امشب بمیرم حس میکنم با خوشی و لذت مردم. چون از امروزم حسابی راضی ام .

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:56

دیروز صبح زود در حالیکه شبش 4 ساعت خوابیده بودم به سختی بیدار شدم و صبحونه نخورده رفتم خدمات کامپیوتری دانشگاه . کلی منو معطل کرد تا ویندوزو بریزه تو فلش بعدشم نتونست کاری بکنه . آدرس یجایی رو داخل شهر داد گفت اینجا رو زنگ زدم گفته درایور اکسترنال داره برات حلش میکنه . فلذا دربست گرفتم و رفتم اونجا که بهم گفت نههه ما درایور اکسترنال نداریم ولی حالا بذار نگا کنیم برات . بعد گفت خانوم هاردت سوخته . من تقریبا اشکام داشت میومد. با ارائه ای که هفت نمره داشت و پریده بود !!! رفتم جای سومی که آدرس داد . گفت سیصد متر جلوتره . درحالی که سی مترم نمیشد! مردم این شهر به طر

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 12:34

صبح زوده و بیدار شدم . حس میکنم سردردم اگه بیدار بمونم بدتر میشه . دوباره میرم که بخوابم . که کاش نمیخوابیدم . تمام مدت کابوس دیدم . کابوس همونی که رنگ آسمون بود برام .

کاش نمیخوابیدم . کااااش

تمام روزم تا همین الان تلخه تلخ شد . تلخ تر از زهری که قلبمو سوزونده

خدا !!! اگه اون بالایی واقعا . اگه وجود داری حتما میدونی تو ذهن و دلم چی میگذره .مگه نه ؟! فقط خواستم یاداوری کرده باشم حواست یکمم به من باشه و همین !

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 12:34

شبه و داریم بعد مدتهاااا لاک بازی میکنیم با هم اتاقی . بعد برای یه نقد کوچیک در مورد لاک زدن که بهش نه گفتم اشاره کردم که این رنگ و بزنی کل لاکتو خراب میکنه قهر کرد . در مقطع دکتری برام هضمه همچین رفتاری اصن. البته باز اولش نیست . از همون ترم قبل متوجه شده بودم که هر چیزی برخلاف میلش بگی باید قهرشو تحمل کنی . منم بی کوچکترین واکنشی همیشه صبر میکردم که قهرش تموم بشه البته من حرفم میزدم باهاش در حد سلام خداحافظ و یا دمنوش میخوری؟ اما این بار انقدر دلیل قهرش مسخره بود که منم مثل خودش بی هیچ کلامی سکوت کردم تا فردا برعکس همیشه حتی سلام و خداحافظی هم نکردم . صبحش

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 12:34

احساس میکنم مغزم قفل کرده

تایپ متن ارایه تموم شد که ویندوز پرید، امیدوارم تا صبح سکته نکنم . اصن این حجم از خوش شانسی غیر قابل باوره.

دوبار با دوتا سی دی ویندوز مختلف تلاش کردم نصبش کنم اما گویا سی دی رو نمیخوند دستگاه، تقریباً سردرد شدم از فکر و خیال درست نشدن لبتاب، حس میکنم پنج شنبه همین فرداست و من هیچ وقتی ندارم.

چیکار کنم خدا؟

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 9:21

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 15:37

دیشب تقریبا تا صبح نخوابیدم . حالم بد بود. بد صبح بزور پاشدم رفتم دانشگاه . کلی درگیری آموزشی داریم سر یه استادی و این باعث شد من امروز در حد مرگ عصبی بشم . انقدر عصبی که حس میکردم دیگه کار به سکته قلبی نمیرسه یه سره سکته مغزی و شتاب به دیار باقی... هم کلاسیم میگفت وقتی داشتی با معاونت حرف میزدی دستات میلرزید . هنوز قلبم درد میکنه . بعد خبر اونجا گل و بلبل تر شد که یه امنتی مهم باید برام آورده میشد اما اونی که باید می اورد علی رغتم چند بار سفارش و تاکیدم نیاوردش و من به قدری ناراحت و عصبانی شدم که بدون خداحافظی باهاش ترکش کردم و رفتم خوابگاه. اومدم یه ذره استر

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 15:37

یه اتفاق عجیب !!!

رمز همون همیشگی

برچسب: بگذرد ایام هجران نیز هم,بگذرد ايام هجران نيز هم,چون سرآمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 5:13

صفحه بندی